جمعه، 29 آبان ماه 1388، ساعت 14:33
بزرگی را پرسیدند: علم بهتر است یا ثروت؟ گفت: توفیقی ندارند. اگر تو را رفع حاجت نیاز باشد و مقدور نگردد، چنان به خود می پیچی و درمانده می شوی که نه این به کارت آید و نه آن به یادت.
چهارشنبه، 20 آبان ماه 1388، ساعت 18:50
«باطل اباطیل. همه چیز باطل است. انسان را از تمامی رنج هایش زیر آفتاب چه حاصل است؟ نسلی می رود و نسلی می آید و زمین تا ابد پایدار است. آفتاب بر می آید و آفتاب غروب می کند و به جایی که از آن بر آمد می شتابد. باد به جنوب می رود و به طرف شمال دور می زند، دورزنان دورزنان می رود و باد به مدار خود بر می گردد. جمله رودها به دریا جاری می شود، اما دریا پر نمی گردد. همه چیز پر از خستگی است که انسان آن را بیان نتواند کرد. چشم از دیدن سیر نمی شود و گوش از شنیدن سرشار. آن چه بوده است همان است که خواهد بود، و آنچه شده است همان است که خواهد شد؛ و زیر آفتاب هیچ چیز تازه ای نیست.»
منبع: عهد عتیق، کتاب جامعه، فصل اول، آیات دو تا نه
و تو . . .
صبح سی و یک فروردین سال قبل من و تو یه قراری با هم گذاشتیم. این قرار هنوز هم پابرجاست.
کم حرف نشنیدم، کم فشار تحمل نکردم، کم متهم به خیلی چیزها نشدم، اما . . . دلم آرومه. عذاب وجدان ندارم که چرا امید و علی و هادی و سعید و حسین و مرتضی و اونیکی ها باید سختی بکشن و من جای به ظاهر خوبی خدمت کنم؟ هر وقت هم به هزار و یک دلیل دلم لرزیده، تو سر قول خودت بودی و نذاشتی کار به جاهای باریک بکشه. امیدوارم هر دو همینطور سر قول و قرارمون بمونیم.
نشد اهواز، خرم آباد، مشهد یا یه جای دور دیگه خدمت کنم. اما همین خدمت به ظاهر ساده و راحت دم خونه واسه خودش حکایتها داره. آخ که چقدر نیاز به سکوت دارم. می خوام یه مدت همه چیز رو بذارم زمین. به هر حال هر کسی یه حد و ظرفیتی داره. تو که بهتر می دونی.
راستی . . . مرسی بابت اون راهنمایی. درست بود. من نیستم.
بی ارتباط:
قرار بود اولین نوشته من در مورد تهران باشه. اما تا شروع به نوشتن کردم برق خونه قطع شد و حتی همون چند خط هم برام نموند. نمی دونم چه حکمتی داره که نوشتن در مورد اون روزهای شیرین میسر نیست. به هر حال دیگه نمی نویسم. همین که گاهی در جمع دوستان یادی از خاطره های اونجا بشه کافیه. اون روزها هم با همه ویژگی های مخصوص خودشون تموم شدن. اما خاطراتش هرگز از یاد نخواد رفت.
سه شنبه، 12 آبان ماه 1388، ساعت 22:09
- بله؟ منو صدا کردی؟
- صدات کردم؟ نه، شما؟
- من خدا هستم. همیشه دعاهات رو می شنوم. فکر کردم امروز با هم چت کنیم.
- من دعا می کنم چون حس خوبی به من می ده. حقیقتا الان سرم شلوغه.
- چرا سرت شلوغه؟ همه سرشون شلوغه.
- نمی دونم. اما فرصت پیدا نمی کنم. زندگی خیلی پر مشغله شده. همه ساعتها ساعت اوج شلوغی شده.
- بله، فعالیت تو رو مشغول می کنه و تولید تو رو به نتیجه می رسونه. فعالیت باعث صرف زمان می شه و تولید زمان تو رو آزاد می کنه.
- بگو چرا زندگی اینقدر پیچیده شده؟
- دست از تحلیل زندگی بردار. زندگیت رو بکن. تحلیل کردن زندگی رو پیچیده می کنه. برای همین خوشحال نیستی.
- چطور می تونم نگران نباشم وقتی این همه تردید وجود داره؟
- تردید اجتناب ناپذیره، اما نگرانی اختیاریه.
- اما بخاطر این تردید مشکلات زیادی بوجود می یاد.
- مشکلات هم اجتناب ناپذیرن. خواهی نخواهی پیش می یان. اما عذاب کشیدن بخاطر اونها اختیاریه. می تونی انتخاب کنی.
- اگه عذاب کشیدن اختیاریه، چرا انسانهای خوب هم متحمل اون می شن؟
- الماس بدون ضربه دیدن صیقل پیدا نمی کنه. طلا جز با آتش خالص نمی شه. انسانهای خوب به مشکلات دچار می شن، اما عذاب نمی کشن. با تجربه ای که به دست می یارن زندگیشون بهتر می شه، نه تلخ تر.
- یعنی می خوای بگی این تجربه ها مفیدن؟
- آره. تجربه معلم سخت گیریه. اول امتحان می گیره و بعد یاد می ده.
- اما چرا اصلا باید این امتحانها را بگذرونیم؟ چرا نمی تونیم بدون مشکلات زندگی کنیم؟
- مشکلات موانعی هدفمند هستن که درسهای مفیدی برای افزایش قدرت به همراه دارن. قدرت درونی با جنگیدن و تحمل کردن بدست می آید، نه زمانیکه بدون مشکلات هستی.
- اما راستش در بهبوهه خیلی از این مشکلات راه خودمون را گم می کنیم و نمی دونیم به کدوم سمت بریم.
- اگه به بیرون نگاه کنی نمی فهمی کجا می ری. باید به درون خودت نگاه کنی. نگاه کردن به بیرون تو رو در توهمات فرو می بره. نگاه کردن به درون تو رو بیدار می کنه. چشم ها به تو قدرت دیدن می دن، اما قلبت به تو بینش و بصیرت عطا می کنه.
- بعضی وقتا طولانی شدن راه موفقیت بیشتر از قدم برداشتن در راه درست آزاردهنده می شه. چیکار باید بکنم؟
- موفقیت معیاریه که دیگران می سازن. رضایت معیاریه که خودت می سازی. دیدن جاده جلوی رو راضی کننده تره. تو با قطب نما پیش برو و بذار دیگران با ساعت کار کنن.
- توی سختیها چطور انگیزه خودم رو حفظ کنم؟
- همیشه به راهی که طی کردی نگاه کن، نه به راهی که مونده. همیشه داشته هات را بشمار و اونچه رو که از دست دادی فراموش کن.
- چه چیزی در مورد انسانها تو رو متعجب می کنه؟
- اینکه وقتی متحمل سختی می شن می پرسن "چرا من؟". اما وقتی موفق می شن هیچ وقت نمی پرسن "چرا من؟". همه انتظار دارن حقیقت سمت اونها باشه. تعداد کمی هستن که می خوان همسوی حقیقت باشن.
- بعضی وقتا از خودم می پرسم من کی هستم؟ چرا اینجا هستم؟ اما جوابی پیدا نمی کنم.
- دنبال پیدا کردن این نباش که کی هستی؟ پیدا کن کی می خوای باشی؟ دنبال این نباش که چرا این جا هستی؟ هدفت را ایجاد کن. زندگی جایی برای کشفیات نیست. باید در اون خلق کنی.
- چطور به بهترین ها در زندگیم برسم؟
- گذشته پر تنش خودت رو بدون خجالت فراموش کن. حالت رو با اعتماد کردن به من و خودت به دست بگیر. خودت را برای آینده ای موفق بدون ترس آماده کن.
- یه سوال دیگه: بعضی وقتا احساس می کنم دعاهام بی پاسخ موندن.
- هیچ دعایی بی پاسخ نیست. بعضی وقتا پاسخش "نه" بوده.
- ممنون بابت این چت فوق العاده.
- خوب، ایمانت را همیشه در کنار خودت نگه دار و ترس رو رها کن. زندگی معمائیه که باید جوابش رو پیدا کنی، نه مشکلی که حلش کنی. به من اطمینان کن. زندگی فوق العاده است، اگه بدونی چطور زندگی کنی. زندگی با تعداد نفس هایی که می کشی شمرده نمی شه، با لحظاتی که نفس ما رو می گیرن شمرده می شه. امروز زندگی کن. دو زمان هست که واقعا برات دردسر ساز می شن: گذشته و آینده. یکی رفته و اونیکی هنوز وجود نداره. پس امروز رو زندگی کن.
ترجمه از متن انگلیسی: دیلماج - با سپاس بسیار بسیار فراوان
سه شنبه، 12 آبان ماه 1388، ساعت 08:33
نشود فاش کسی آنچه میان و توست
تا اشارات نظر نامه رسان من و توست
گوش کن با لب خاموش سخن می گویم
پاسخم گو به نگاهی که زبان من و توست
روزگاری شد و کس مرد ره عشق ندید
حالیا چشم جهانی نگران من و توست
گرچه در خلوت دل ما کس نرسید
همه جا زمزمه عشق نهان من و توست
گو بهار دل و جان باش و خزان باش، ارنه
ای بسا باغ و بهاران که خزان من و توست
این همه قصه فردوس و تمنای بهشت
گفتگویی و خیالی ز جهان من و توست
نقش ما گو ننگارند به دیباچه عقل
هر کجا نامه عشق است نشان من و توست
سایه ز آتشکده ماست فروغ مه و مهر
وه از این آتش روشن که به جان من و توست
پی نوشت:
من ارادت خاصی به استاد ابتهاج و شعرهاشون دارم. این غزل ایشون رو هم به طرز وحشتناکی دوست دارم. نمی دونم چرا؟! یعنی هم می دونم و هم نمی دونم. مطمئن نیستم چیزی که به عنوان دلیل برای خودم در نظر می گیرم همه اون چیزی باشه که باعث شده این شعر اینطور به دلم بشینه.
جمعه، 1 آبان ماه 1388، ساعت 15:57
- Hello. Did you call me?
- Called you? No . . . Who is this?
- This is GOD. I hear your prayers always. So, Today I thought I will chat.
- I do pray, just makes me feel good. I am actually busy now.
- What are you busy at? Ants are busy too.
- Don't know. But, I can't find free time. Life has become hectic. It's rush hour all the time.
- Sure. Activity gets you busy. Productivity gets you results. Activity consumes time. Productivity frees it.
- Tell me, why has life become complicated now?
- Stop analyzing life. Just live it. Analysis makes it complicated. That's why you are not happy.
- How can we not worry when there is so much uncertainty?
- Uncertainty is inevitable. Worrying is optional.
- There is so much pain due to uncertainty.
- Pain is inevitable. It will come. Suffering is optional. You can choose.
- If suffering is optional, why do good people also suffer?
- Diamonds can not be polished without friction. Gold can not be purified without fire. Good people go through trials, but, don't suffer. With that experience, their life becomes better, not bitter.
- You mean to say such experience is useful?
- Yes. Experience is a hard teacher. She gives the test first and the lessons afterwards.
- Still, why should we go through such tests? Why can't we be free from problems?
- Problems are purposeful roadblocks offering beneficial lessons to develop strength. Inner strength comes from struggle and endurance, not when you are free from problems.
- Frankly, in the midst of so many problems, we don't know where we are heading.
- If you look outside, you will not know where you are going. Look inside. Looking outside, you dream. Looking inside, you awaken. Eyes provide sight. Heart provides insight.
- Sometimes not succeeding fast seems to hurt more than moving in the right direction. What should I do?
- Success is a measurement decided by others. Satisfaction is a measurement decided by you. Knowing the road ahead is more satisfying. You work with the compass. Let others work with the clock.
- In tough times, how do you stay motivated?
- Always look at how far you have come rather than how far you have to go. Always count your blessing, not what you are missing.
- What surprises you about people?
- When they suffer, they ask 'Why me?'. When they prosper, they never ask 'Why me?'. Everyone wishes to have truth on their side. Few want to be on the side of the truth.
- Sometimes I ask, Who am I? Why am I here? I can't get the answer.
- Seek not to find who you are, but, to determine who you want to be. Stop looking for a purpose as to why you are here, create it. Life is not a process of discovery. It's a process of creation.
- How can I get the best out of life?
- Forget your struggleful past, without regret. Handle your present with confidence in me and you. Prepare yourself for the successful future without fear.
- One last question. Sometimes I feel my prayers are not answered.
- There are no unanswered prayers. At times, the answer is 'NO.'
- Thank you for this wonderful chat.
- Well, keep the faith near to you and drop the fear. Life is a mystery to solve not a problem to resolve. Trust me. Life is wonderful if you know how to live. Life is not measured by the number of breaths we take, but, by the moments that take our breath away! Live today. There are two eternities that can realy trouble you: yesterday and tomorrow. One is gone and other doesn't exist. So, live today.
پی نوشت:
سعی کردم متن رو به فارسی ترجمه کنم. اما تخصص کافی نداشتم و نتونستم برای بعضی عبارتها معادل خوب و مناسبی پیدا کنم. این کار رو باید به اهل فن سپرد. با عرض پوزش از بعضی ها که سعی کردم بر جای آنها به گزاف تکیه زنم.
این روزها از اون روزهاست. از اون روزهایی که باید سر رو بالا گرفت و کمی دور و بر رو نگاه کرد.