امشب با یکی از بچه ها - که یکی از همین روزها به جمع متاهلین جامعه اضافه می شه - صحبت می کردم. بحث به انتخاب مناسب و اینطور مسایل کشید.

گفت که ازدواج کمی با انتخابهای دیگه فرق داره. تصمیم حساس و مهمیه. و من یه سوال ازش پرسیدم: هیچ فکرش رو کردی که اگه دوم دبیرستان یه رشته دیگه انتخاب کرده بودی، الان کجا بودی؟

من اگه به جای ریاضی فیزیک رفته بودم مثلا کامپیوتر فنی حرفه ای بخونم، به احتمال بسیار زیاد الان مدرک دانشگاه تبریز رو نداشتم و با اکثر بچه ها مثل هوشیار و سیروان و بقیه پسر و دخترها آشنا نمی شدم. شاید هرگز فعالیت اینترنتی نداشتم. دنیای من طور دیگه ای بود. درسته که شاید آخر راه به یه جا ختم می شد. اما خب . . .

اگر در حین تحصیل تصمیم به مشارکت در تاسیس شرکت نمی گرفتم چی می شد؟

مدرسه من چطور؟ دبیرستانم تاثیر نداشته؟ راهنمایی؟ ابتدایی؟ مرتضی چی؟ ابتدایی و راهنمایی رو با هم بودیم. میثم؟ امیر؟ مسعود؟ یعنی انتخاب اینها تاثیری در زندگی من نداشته؟

اگه دبیرستانم رو مدرسه دیگه ای می خوندم، شاید هرگز به استعداد ریاضی خودم پی نمی بردم. شاید هم می بردم. شاید اگه به جای ریاضی کاربردی رشته دانشگاهی دیگه ای رو هدف قرار داده بودم، الان در این وضعیت نبودم. اما نمی دونم اگه بودم، اون وضعیت بهتر بود یا بدتر؟ اصلا وضعیت یعنی چی؟ چطور می شه دو وضعیت مختلف رو مقایسه کرد؟

ما فرصت تجربه همه راهها رو نداریم. هر انتخاب برای ما مسیر مشخص می کنه. یه بستنی بیشتر خوردن، دل درد گرفتن، سر کلاس حاضر نشدن، کسر نمره، و . . . به همین سادگی یه بستنی زندگی رو عوض کرد.

شاید ازدواج از این لحاظ مهمه که زندگی دو نفر به هم گره می خوره. زندگیمون را با هم شریک می شیم و با هم راه رو ادامه می دیم. قراره زمان بیشتری رو کنار هم باشیم. بعضی انتخابهای آینده رو با هم انجام بدیم. و . . .

مشاهده پیامهای دوستان و ارسال پیام برای یادداشت « انتخاب »

-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

نوروز سال قبل بود که "آنچه گذشت . . ." رو برای سال قبلترش نوشتم. رضا ازم خواست بنویسم که دوست دارم آخر سال "آنچه گذشت . . ." رو چطور بنویسم؟

نوشتم که دوست دارم به بعضی اهداف خودم برسم؛ به بلوغ فکری خودم نزدیکتر بشم؛ فعالیتهای ریاضی خودم رو افزایش بدم و سایت برنامه نویسی و طراحی الگوریتم رو توسعه بدم. و در آخر نوشتم:

"خیلی از اتفاقات هم هستن که الان حتی فکرش رو هم نمی کنم، اما می دونم که می یان و مسیر زندگیم رو عوض می کنن؛ در کل دوست دارم آخر سال بتونم بنویسم سال خارق العاده ای بود . . .".

آره، اینطور شد. سال خارق العاده ای بود. اتفاقات خیلی مهمی افتاد که هرگز در تصورم نمی گنجید. مسیر کار و تحصیلم به کلی دگرگون شد. تغییرات مهمی در پایه و اساس افکارم به وجود اومد که فکر می کنم بشه اسمش رو گذاشت نزدیکتر شدن به بلوغ فکری.

برای سال جدید فقط می تونم یه آرزو داشته باشم: سربلندی.


 

بی ارتباط: سفر 12 روزه ای داشتم که پر بود از خاطره و تجربه. الان هم که برگشتم، یه تجربه به اون تجارب اضافه شد. باید پسوردهای خودم رو جایی یادداشت کنم و نگه دارم!

مشاهده پیامهای دوستان و ارسال پیام برای یادداشت « آنچه گذشت . . . »

-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------