به نام او

 

"تا وقتی که این دور و برها بود، یادش نبودم. حالا که رفته . . . تازه می فهمم چقدر دوستش داشتم. خیلی دلم برای اون وقتا تنگ شده، خیلی."

این متن پیامکی بود که برای ایوب فرستادم. دوستی که از دوران راهنمایی هفت سال هم مدرسه و سه سال هم دانشگاهی بودیم. آشنایی ما همزمان بود با قرار گرفتمون زیر سایه استاد بزرگواری که بزرگترین حق رو بر گردنمون دارن. استاد مقتدر عزیزم که چند روز قبل یکی دیگه از بچه های همون دوران خبر رفتنشون رو بهم داد. و امشب ایوب بهم زنگ زد. اعلامیه ترحیمشون رو چسبونده به اتاقش. اینقدر متاثر بود  که . . .

از اون استادهایی بودن که به معنای واقعی دوست داشتن بیش از اونچه که وظیفه ایجاب می کرد روی روح و روان و اندیشه شاگردهای کلاسشون اثر بذارن. استادان خوب دیگه ای هم داشتم. کسانی که دستانشون رو می بوسم و براشون احترام زیادی قائلم و همیشه به نیکی ازشون یاد می کنم. اما استاد مقتدر . . . یه چیز دیگه بود.

 

همتم بدرقه راه کن ای طایر قدس

که دراز است ره مقصد و من نو سفرم

 

و این بیت شعر زیبا رو ایشون یادمون دادن. آخ که چقدر دلم براشون تنگ شده . . .

 

پی نوشت: اصل این مطلب رو ساعت 11:25 شب 17 آبان ماه 87 نوشتم. شبی که ایوب باهام تماس گرفت. دوست دارم اولین نوشته من باشه. و دوست دارم شعری که استادم یادم داده بالای نوشته هام قرار بگیره. تا شاید یادم نره کسانی بودن و هستن که بی هیچ ادعایی و بی هیچ چشم داشتی کمکم کردن و می کنن تا من به اینجا برسم و پیش برم.

-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

چهارشنبه، 18 دی ماه 1387، ساعت 20:07 - مسعود
سلام مسعود جان
خوشحالم که دوباره تصمیم به نوشتن گرفتی
فوت استادت رو هم تسلیت میگم.
زادن و کشتن و پنهان کردن @ دهر را رسم و ره دیرین است
خرم آنکس که در این محنت گاه @ خاطری را سبب تسکین است
روحش شاد.
چهارشنبه، 18 دی ماه 1387، ساعت 22:52 - فرهاد

سلام مسعود جان

منم خوشحالم كه دوباره برگشتي

در مورد استادت هم مي تونم بگم " رفتن دليل نبودن نيست ... "

دلم برات تنگ شده مي دوني كه اين روزا گرفتارم و نمي تونم زياد بهت سر بزنم وگرنه اين فرهاد همان فرهاد است كه بود

چهارشنبه، 18 دی ماه 1387، ساعت 23:44 - مسعود اقدسی فام
مسعود جان، خیلی ممنون از لطفت.
فرهاد خان عزیزم، هم مرسی و هم اینکه دل من هم تنگ شده. در مورد گرفتار بودن کاملا درکت می کنم.
این روزها در آوردن نون حلال واسه زن و بچه مثل قدیمها راحت نیست.
پنجشنبه، 19 دی ماه 1387، ساعت 12:27 - محمد
سلام آقا مسعود گل گلاب ، کار خوبی که میخوای دوباره بنویسی ، البته بستگی داره که چی بنویسی
مثلا از من تعریف کنی ، یا - حالا اگه تعریف هم نکردی خوب نکردی ، طوری نیست!، خوشحالم که دوباره باز برگشتی ، بلاگ قبلیت رو میخوندم ، ولی انگار دیگه اونجا نیستی
پنجشنبه، 19 دی ماه 1387، ساعت 14:28 - مسعود اقدسی فام
سلام عزیزم
خب من ازت تعریف بکنم یا نکنم که مهم نیست. مهم یه نفره که همیشه ازت تعریف می کنه.
در مورد یادداشتهای یک دیوانه هم . . . خیلی وقته اونجا یادداشتی نمی ذارم. دیگه هم نخواهم گذاشت.
مرسی بابت محبتت.
پنجشنبه، 19 دی ماه 1387، ساعت 17:24 - هوشيار
سلام با صفا

اي ول خوب كاري كردي دوباره شروع كردي
اگه ميشه مطالبي كه قبلا داشتي و هنوز موندن اونهارو هم بزار
خيلي دلم براشون تنگ شده

عكسهاشم يادت نره


دوست دارم
پنجشنبه، 19 دی ماه 1387، ساعت 17:53 - مسعود اقدسی فام
سلام لوتی
ما مخلصیم.
رو اسمم کلیک کنی، می ری جایی که یه لینک داره به یادداشتهای قبلیم. برو و بخون و یاد جوانیهامون رو زنده کن.
خودت که می دونی چقدر دوستت دارم؟
پنجشنبه، 19 دی ماه 1387، ساعت 18:51 - c.p.a
سلام
خیلی خوشحال شدم وقتی فهمیدم دوباره میخواین بنویسین
در مورد استادتون هم تسلیت میگم ،همه ما یه روز رفتنی هستیم به قول معروف دیر و زود داره ولی سوخت سوز نداره!!
منتظر نوشته های قشنگتون هستم
جمعه، 20 دی ماه 1387، ساعت 00:19 - مسعود اقدسی فام
c.p.a خانم عزیز
خدا همه ما و به ویژه رفتگان ما رو مورد رحمت قرار بده.
ممنون از لطفتون.
شنبه، 21 دی ماه 1387، ساعت 23:25 - زهره
سلام
خوشحالم که دوباره می نویسی...
بعضی حس‌های سه‌نقطه‌ای یه دنیا نقطه می‌خوان...
یکشنبه، 22 دی ماه 1387، ساعت 12:50 - مسعود اقدسی فام
سلام زهره جان
شما همیشه نسبت به من لطف داری.
دوشنبه، 23 دی ماه 1387، ساعت 13:54 - donya
kheyli khoshhalam ke umadi
omidvaram in shurue 2bare behtarinesh bashe
moafagh bashi
va arze tasliyat
دوشنبه، 23 دی ماه 1387، ساعت 21:03 - مسعود اقدسی فام
سلام دنیا جان
خیلی ممنون از محبتت.
سه شنبه، 24 دی ماه 1387، ساعت 19:13 - زهرا
سلام . . .
دست مریزاد
ما که نمی تونیم بدون نوشته هات توی این دنیای مجازی بگردیم . واسه دلتنگ نشدن به نوشته هات می رفتیم سراغ اون قبلیات . خوشحالم که دوباره می نویسی .
همون روزاول ، اعلامیه ی ترحیم استادتونو دیدم . خیلی متأثر شدم . بالاخره هر چی باشه ما هم اونجا نون و نمک خوردیم . تسلیت می گم .
آغاز بارش دگرباره ی قطره های دلت مقدس باد .
سه شنبه، 24 دی ماه 1387، ساعت 19:28 - سعیده رضاوندی
سلام
خوبین ؟
خدا بیامرزه استادتونو
ولی .....

مرگ پایان کبوتر نیست !!!

سه شنبه، 24 دی ماه 1387، ساعت 19:30 - سعیده رضاوندی
مطالب قبلیتونو خوندم
واقعاً بی نظیرن

چهارشنبه، 25 دی ماه 1387، ساعت 07:10 - مسعود اقدسی فام
سلام زهرا جان
مرسی از لطفت.
شما هم احیانا مثل بعضی ها (حالا بماند کی؟ ) از یادداشتهای من به عنوان نخود کشمش وب گردی ها استفاده می کنی؟

سعیده خانم عزیز، سلام
من خوبم. شما خوبین؟
من از مرگ این معلم بزرگوار ناراحت نیستم. چون برای من مرگ پایان راه انسان - حتی در این دنیا - نیست. من از ایشون درس معلمی یاد گرفتم. اما . . . نشده حق شاگردی رو خوب به جا بیارم.
در مورد نوشته های قبلی هم . . . لطف دارید.
چهارشنبه، 25 دی ماه 1387، ساعت 11:08 - ***
چهارشنبه، 25 دی ماه 1387، ساعت 20:29 - مسعود اقدسی فام
چهارشنبه، 25 دی ماه 1387، ساعت 23:02 - محمد
سلام آقا مسعود گل. چطوری؟
تبریک میگم. کار خوبی کردی که دوباره شروع کردی.
لینک به مطالب قبلی رو هم بذار.
در مورد مقاله های برنامه نویسی چطور؟ تصمیمت چیه؟
چهارشنبه، 25 دی ماه 1387، ساعت 23:28 - مسعود اقدسی فام
سلام عزیز دلوم (دلوم همون دلم است با گویش جنوبی! حالا اینکه جنوبی گفتنش چه ربطی به من و تو داشت که هیچ کدوم جنوبی نیستیم، نمی دونم! )
من که مثل همیشه خوبم. یگانه بی همتا رو شکر.
تو چطوری؟ خوبی؟
برای دسترسی به نوشته های قبلی هم دوستان عزیزمون باید کمی کند و کاو کنن. خرجش دو تا کلیک بیشتر نیست.
در مورد سایت برنامه نویسی هم، همونطور هم که تلفنی هم خدمتت عرض کردم، هم مطلب جدید می ذارم و هم دستی به سر و روی نوشته های قبلی می کشم.
خیلی خیلی ممنون از لطفت استاد گرامی.
یکشنبه، 29 دی ماه 1387، ساعت 10:12 - زهرا
سلام خوشحالم که دوباره الگوریتم و برنامه نویسی رو جون دادی .
موفق باشی.
یکشنبه، 29 دی ماه 1387، ساعت 22:15 - مسعود اقدسی فام
سلام زهرا جان
ممنون از محبتت. امیدوارم بتونم فعالیت به درد بخوری داشته باشم.
دوشنبه، 30 دی ماه 1387، ساعت 14:47 - مسافر
سلام مسعود جان

تو که میدونی این سیستم های سایت چه دنگ و فنگی دارن...

ما هم که از اونا بدتر در هر حال چشم فارسی می تایپونیم

خوب بازم از اینکه برگشتی خیلی خوشحالم خیلی نامردی کردین که یهو تنهام گذاشتین...

بعضی وقتها میگن آدامی آداملارینان تانیلر واقعا اینجوری ها من تو این مدت کاملا به تاین نتیجه رسیدم

آره خوب مکریانی با همه سخت گیزی هاش خیلی نازک نارنجی بود روبوسی هاش با ایرانی که یادت نرفته؟یا جنگجو یا همین رشیدی و ...

وقتی آدم این ها رو با الان مقایسه میکنه به تفاوت فاحشی که با اون دوره هست پی میبره

گوسفندهایی مثل کردان و ... که صرفا با کاغذ پاره های نانوشته شدن استاد مملکتی که خروار خروار

ادعای عدالت و توسعه وداره...

خدا بیامرزشتون

همین...

موفق باشی

یا حق

دوشنبه، 30 دی ماه 1387، ساعت 23:13 - مسعود اقدسی فام
مسافر خان عزیز
اولا، سلام
دوما، لطف کردی که فارسی تایپ کردی.
سوما، ما یعنی کیا؟ کجا تنهات گذاشتم من؟
چهارما، من آقای مکریانی رو خیلی دوست داشتم و دارم. ایشون به مدت لطف زیادی داشت. ایضا ایرانی و شاه قاسمی و رشیدی و روشنی و جنگجو و پاک صفت و بقیه. از اون دوران خاطره تلخی ندارم من. با همه شیطونی ها و کتک خوردن ها و . . .
پنجما، لحن بیان قسمت آخر حرفهات رو دوست ندارم. چرا دروغ بگم؟
و در آخر اینکه، ممنون از لطفت که این چند روزه وقت گذاشتی و با هم کلی یاد اون وقتها رو کردیم . . .
دوشنبه، 7 بهمن ماه 1387، ساعت 21:44 - c.p.a
سلام اقای اقدسی
ایشالا نمیخواین اپ تودیت کنید این نخود کشمیش ها رو؟
ما امتحانامون تموم شد ااا
نام:  
پست الکترونیک:  (خصوصی)
وب سایت:

متن پیام:

 

 [حذف مشخصات]
کد تصویری: