باران تر بر چشم من اشک دلم همراه تو

این دیده گریان من هم چاه تو هم راه تو

 

من چند باری گفته ام دست من و دامان تو

یاد تو با من همسفر قبله شده درگاه تو

 

پنج شنبه، 2 / 7 / 88

جلوی هنگ دانشجویان

مرکز آموزش پشتیبانی

تهران - پاییز 88

جعفر پارسامنش

 

من و دوستان - مرکز آموزش 03 عجب شیر

مرکز آموزش 03 عجب شیر

بالا از راست به چپ: من، حسام، جعفر، کیوان، اکبر

پایین از راست به چپ: فاضل، آمانج، وحید

 

توضیح: از این جمع هشت نفره فقط من و جعفر و فاضل دانشجوی مرآپش نزاجا (مرکز آموزش پشتیبانی نیروی زمینی ارتش جمهوری اسلامی ایران) شدیم. ما سه تا و بیست و یک نفر دیگه از بچه های گروهان 3 و سه نفر از بچه های گروهان 2 و دو نفر از بچه های 04 بیرجند، فوق دیپلمهایی هستیم که دوره آموزشی اداری پرسنلی رو در دانشکده نیروی انسانی این مرکز می گذرونیم.

-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

چهارشنبه، 8 مهر ماه 1388، ساعت 09:42 - فاطمه
سلام...
خوبين؟
عجب...
پس خوش ميگذره!
كم كم دارين مرد ميشين
چهارشنبه، 8 مهر ماه 1388، ساعت 22:50 - c.p.a
زمان

بس کند میگذردبرای آنان که در انتظارند

بس تند میگذرد برای آنان که میترسند

بس طولانیست برای آنان که در اندوهند

وبس کوتاه برای آنان که سرخوشند

اما ابدیست برای آنان که عاشقند

(شنیدم بدشانسیه که رفتین و اون دوره رو میگذرونین اره؟)
پنجشنبه، 9 مهر ماه 1388، ساعت 20:13 - زهرا
سلام
موفق و خوشبخت بموني.
شنبه، 11 مهر ماه 1388، ساعت 19:37 - مسعود اقدسی فام
سلام

آره فاطمه، کم کم دارم مرد می شم.

c.p.a خانم، بستگی به خیلی مسائل داره. کجا افتاده باشی، چه دوره ای باشه، حال و هوای روحی خودت چطور باشه، و . . . در کل مزایای بیشتری نسبت به معایبش داره.

زهرا جان ممنون از محبتت.
چهارشنبه، 15 مهر ماه 1388، ساعت 19:18 - دیلماج
دمپایی های اون دو نفر کشته منو!!
جمعه، 17 مهر ماه 1388، ساعت 16:26 - مسعود اقدسی فام
جمعه، 25 دی ماه 1388، ساعت 19:56 - sonia
چقدر کچلی بهت می یومد و ما نمی دونستیم هر چند که کلاه روسرته...
شنبه، 26 دی ماه 1388، ساعت 15:59 - مسعود اقدسی فام
آدم خوشگل کچل هم باشه خوشگله. نمی دونستی بدون.
یکشنبه، 27 دی ماه 1388، ساعت 16:30 - sonia
بر منکرش لعنت!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
یکشنبه، 23 خرداد ماه 1389، ساعت 01:16 - عباس
منم یه پسر خاله دارم که اونجا خدمت میکنه ولی برام از داداش نزدیکه الان4 روزه رفته اونقدر دلم براش تنگ شده انگار 1 ساله که نمیبینمش برا تموم سربازا دعا کنین واسه اون بیشتر که بیاد ببینمش.
چهارشنبه، 3 شهریور ماه 1389، ساعت 11:47 - saeed
salam man tazeh emrooz bayad beram ajab shir mikham beram shiraroo begiram biyam
نام:  
پست الکترونیک:  (خصوصی)
وب سایت:

متن پیام:

 

 [حذف مشخصات]
کد تصویری: