|
|||
|
منو . . .
معرفی . . .
نوشته ها . . .
دوستان . . .
|
داشتم بین یادداشتهای خودم گشت می زدم! عجب حرفهایی نوشتم!!! خیلی از اشعار و ترانه هایی که اینجا آوردمشون واقعا حرف دل من هستن! بعضی یادداشتهام رو وقتی می خونم تنم می لرزه! من واقعا اینم!؟!؟!؟!؟ یکی از خوبیهای نوشتن همینه. اینکه می تونی بخونی و گذشته خودت رو با همه تلخی ها و شیرینی ها به یاد بیاری. من کسی نیستم که در گذشته زندگی کنم. شاید بشه گفت خوشبختانه یا متاسفانه بیشتر نگاهم به آیندست تا زمان حال! نمی دونم این چقدر خوبه یا بد؟ اینکه آدم زیاد به آینده ای توجه کنه که در پاره ای موضوعات حتی اختیار کنترل بخش کوچکی از اون رو هم نداره! چند وقت قبل این حرف رو به یکی از دوستای خوب خودم می زدم . . . من خیلی ذهن پرتوانی در زمینه خیالبافی و تصویر سازی دارم! گاهی زیادی به این خیالبافی تکیه می کنم. گرچه در کل همین خیالها نقش موثری در انتخاب راه آینده داره. اگه بتونی واقع گرایانه عواقب اعمال خودت رو تصور کنی خیلی هم مفیده. شاید آینده در جزئیات طور دیگه ای باشه، اما کلیات عموما همونهایی هستن که تصور می شه! این چند وقته باز خودم رو داخل گود می بینم. آشنایی با یه دوست که نقش خیلی عمده ای در رشد فکری من با همه بالا پایینهاش داشته، و این چند روز اخیر بحث درس و امتحانات و آینده درسی و . . . دارم به ترانه ای فکر می کنم که قبلا هم دو بار اینجا گذاشتمش. بار دوم زمانی بود که زلزله بزرگی رو گذرونده بودم. و حالا برای بار سوم می خوام بنویسمش!!! می خوام کمی بیشتر در موردش دقیق باشم. حس می کنم زلزله دومی در راهه! دیر و زود داره، اما سوخت و سوز نه! به غیر از یگانه بی همتایی که همیشه یار و یاور و همراه من بوده و در طول این سالها مثل یه پدر مهربون دست پر محبتش رو به سرم کشیده، یه دوست خوب هم که به طور قطع فرستاده همون پدر مهربونه در کنارمه! حضورش حتی بدون بیان کلامی و با همه مشکلاتی که خودش داره باعث می شه به جنگ با توان بیشتری ادامه بدم!!! اسم این اتفاق رو چی می شه گذاشت؟ نمی دونم می تونم جون سالم از این گود هم به در ببرم یا نه؟!؟!؟! اما حتی اگه ببرم یکی سختترش در انتظارمه!!! صبر، استقامت، بینش، بصیرت، ایمان، امید و . . . عشق . . .
* * * * *
Empty spaces, what are we living for? Abandoned places, I guess we know the score On and on, does anybody know what we are looking for?
Another hero, another mindless crime Behind the curtain, in the pantomime Hold the line, does anybody want to take it anymore?
The show must go on Inside my heart is breaking My make up may be flaking, but my smile still stays on!
Whatever happens, I'll leave it all to chance Another heartache, another failed romance On and on, does anybody know what we are living for?
I guess I'm learning, I must be warmer now I'll soon be turning, round the corner now Outside the dawn is breaking, but inside in the dark I'm aching to be free.
The show must go on Inside my heart is breaking My make up may be flaking, but my smile still stays on!
My soul is painted like the wings of butterflies Fairytales of yesterday will grow but never die I can fly my friends!
The show must go on I'll face it with a grin, I'm never giving in On with the show.
I'll drop the bill, I'll overkill I have to find the will to carry on On with the show.
The show must go on . . .
|
||