یادداشتهای یک دیوانه


















اولین شکلک!!! چهارشنبه ، 1 اسفند ماه 1386 ، ساعت 18:27  
  • از صبح دارم رو کلاسی که برای کار با اعداد بزرگ در ++C می نویسم کار می کنم. رسیده بودم به جایی که باید عملگر تقسیم رو سربارگذاری می کردم. انصافا خفن بود!!!  ولی خب کار که نشد نداره. شکر خدا نوشتم تموم شد.  حالا دیگه کار زیادی نداره تا کل کلاس آماده بشه.  لااقل تا جایی که می دونم!

 

  • چند روز قبل بود. حوالی ظهر سایت مرکزی دانشگاه اینترنت بودم و داشتم به عنوان معاون کلوب برنامه نویسی NET. (  ) امور مدیریتی کلوب رو انجام می دادم که . . . یهو سایت فیلتر شد!!!  این فیلترینگ کماکان ادامه داره و علتش هم معلوم نیست!  جالبه که این سایت مال خود ایرانه و شدید هم از لحاظ محتوی و نوشته ها کنترل می شه! خلاصه . . . چون کارم نصفه نیمه مونده بود و درست نبود همونطوری بذارمش. زود خودم رو به یه کافی نت رسوندم. خیال می کردم دانشگاه فیلتر کرده سایت رو تا دانشجوها رو وادار به درس خوندن کنه!!!!!!!  اما اشتباه می کردم. کافی نت هم فیلتر بود و فقط 100 تومن اینجانب به باد رفت!  خلاصه شدیدا حالمون گرفته بود که صونا خانوم عزیز یه فیلتر شکن بهم رسوند و خیالم رو راحت کرد.  خدا از دوستی کمش نکنه! دستت درد نکنه صونا جان.  

 

  • امروز به خاطر امتحان کارشناسی ارشد دانشگاه تعطیل بود و فرصتی شد تا بمونم خونه. شرکت هم نرفتم چون کاری نداشتم. یکی از تصمیماتی هم که گرفتم و قراره به امید خدا عملی کنم همینه که کارم رو زیاد نکنم و وقت بیشتری رو به فعالیتهای دیگه ای که در نظر دارم اختصاص بدم.

 

  • پریروز که تو اینترنت گشت می زدم به طور اتفاقی یه یکی از قدیمی ترین بازیهایی برخوردم که رو کامپیوتر قدیمی داداشم بازی می کردیم: علاء الدین!!  نمی تونید تصور کنید چه لذتی می بردیم!!  محمد داداشم وقتی کامپیوترش رو می آورد تبریز عید ما بود!  من و ناصر و نادر - که اون موقع تبریز بودن - این بازی و یکی دو تا بازی دیگه - مثل Wolf و Fifa - رو با لذت و هیجان خاصی بازی می کردیم.  اونموقع Windows 3.1 آخرین نسخه ویندوز بود!!!  عجب دورانی بود، یادش بخیر.  نمی دونم این جمله قصار رو شنیدین یا نه: زندگانی دو نیم است، نیمه اول در آرزوی نیمه دوم و نیمه دوم در حسرت نیمه اول!!!!  واقعا اینطوره؛ درسته که الان هم زیاد بزرگ نیستم، اما بدجوری دلم برای بچه گی و نوجوانی خودم تنگ شده. بی نظیر بودن . . .

 

  • بر اساس استقبال زیادی که از معرفی فرهاد عزیزم شده، آمادگی خودم رو برای معروف کردن دیگر دوستان عزیز هم اعلام می کنم!!!

 

  • برخی از دوستان از جمله همین فرهاد خان و صونا خانوم گیر سه پیچ دادن که آقا این دوست کیه که اینهمه دلت براش تنگ شده!!!!!  خب عزیزان دل برادر دوستمه دیگه، دوست!!!  چون خوب و مهربون و دوست داشتنی و یه دیوونه مثل خودمه همچین یه کم زیادی دوسش دارم، همین!!!!!!   مشکلی هست؟!؟!؟!؟!؟!؟!

 

  • این اولین نوشته منه که از شکلک استفاده می کنم!