یادداشتهای یک دیوانه


















روز وداع یاران شنبه ، 15 تیر ماه 1387 ، ساعت 22:22  

یاد خاطرات تلخ و شیرین بخیر . . .

یاد روزهایی که علیرغم وجود جا به اندازه کافی، سه تا خرس گنده روی یه نیمکت خودمون رو جا می دادیم! یاد روزی که قداست کلاس دکتر نقی پور رو به هم زدیم! یاد روزی که هوشیار خلبان بود و من کمک خلبان! یاد روزهایی که با استاد عقده ای فیزیکمون لج می کردیم! یاد روزهایی که سیروان وقت و بی وقت می کشیدم از خونه بیرون تا حرف بزدیم! یاد روزی که تا صبح توی خوابگاه آب بازی کردیم! یاد روزی که بچه های کلاس رفتن اردو، اما ما خوابگاه دور هم جمع شدیم و بیشتر از اونا خوش گذروندیم! یاد کوه رفتنهامون! یاد به سرزدنهامون! یاد چرت و پرت گفتنهامون! یاد بگو بخندهامون! یاد حال گیریهامون! یاد دعواهامون! یاد . . .

این قافله عمر عجب می گذرد . . .

 

سیروان، هوشیار، من - 15 تیرماه 1387 - مقابل درب ورودی دانشکده علوم ریاضی دانشگاه تبریز