|
|||
|
منو . . .
معرفی . . .
نوشته ها . . .
دوستان . . .
|
پریروز: از صبح تا عصر به تیکه سایت کامپیوتری بودم! فقط یه ساعتی رو برای ناهار و . . . آخه خانوم علیزاده - اونیکی سوپروایزر سایت - کار داشتن و نمی تونستن بیان. عصر هم رفتم دندانپزشک محترم یکی از دندونهام رو عصبکشی کردن. قراره یکشنبه دوباره مزاحمشون بشم!
دیروز: از ساعت 8:40 تا ۱۳:40 به مدت 5 ساعت مسابقه انتخابی تیمهای اعزامی دانشگاه برای مسابقه ACM منطقه ای دانشگاه صنعتی شریف بین پنج تیم برگزار شد. از این تیمها فقط ما - و اون هم به لطف حضور محمد عزیزم - تونستیم دو تا مساله از پنج مساله رو حل کنیم و اول بشیم! بقیه تیمها متاسفانه نتونستن مساله ای حل کنن. انتخاب تیم دوم موکول شد به روز شنبه و یه مسابقه دیگه. علیرغم نتیجه به ظاهر خوبی که گرفتیم اصلا راضی نیستیم و نیستم! نیستیم چون خیلی بهتر از اینها می شد باشیم و نیستم چون من زیاد کاره ای نبودم در کسب این مقام! بیشتر زحمت رو محمد کشید و من کلی دلم سوخت!!! هنوز تصمیم نگرفتیم که علیرغم این اول شدن نیاز هست بریم مسابقات یا نه؟! به هر حال چه بریم و چه نریم من برای سال بعد سرمایه گذاری می کنم. متاسفانه سال بعد محمد هم نیست و من باید دو تا هم تیمی خوب برای خودم جور کنم. خدا رو چه دیدی؟ شاید هم باید دنبال تیمی باشم که بنده رو به عنوان نفر سومشون قبول کنن!
حالا: دارم به اشعار مریم حیدرزاده با صدای خودش گوش می دم. ساعت یک نصف شب، و در فضای تاریک اتاق می چسبه! دروغ چرا، یه کوچولو دلم گرفته. علتش مهم نیست، چون فقط یه شروع بود. باز هم طبق معمول با خودم . . .
امروز: قراره تا چند ساعت دیگه خونواده محترم برن سرئین برای آب گرم. اما من در حال حاضر تصمیم ندارم همراهیشون کنم. دوست دارم بمونم خونه. اصلا حوصله گردش ندارم. به سکوت و آرامش نیاز دارم. این چند وقته به خاطر پروژه های کامپیوتری و کارهای شرکت و درس و دانشگاه سرم به شدت گرم بوده و فرصت نداشتم کمی بشینم به خودم فکر کنم. شده حتی تلفنم رو خاموش کنم و تلفن خونه رو هم از سیم بکشم تا کسی مزاحمم نشه فردا رو خلوت می کنم. خیلی چیزها هستن که باید تکلیفشون رو مشخص کنم. برام دعا کنین . . .
|
||